ستاره هاي كوچك و نوراني ! اينچنين اينجا چه مي كنيد؟
اين دشت، جاي خس و خار بي بنياد نامرادي هاست.
جايگاه نامردي نامردماني زشت رفتار است كه سياهي را
مي طلبند. و
خدا نيز كورشان كرده تا نور را نبينند.
نكند پاي بر شما بگذارند اين جماعت اعمي نابكار!
نكند بي حرمتي تاريخ را بر شما روا بدارند.!
نكند بر صورت زيباي مظلوميت حقيقت شما سيلي بزنند.
شما ستون هاي كوچك نوريد، زاده عشقيد!
در اين بيابان شما را چه كار؟
ستاره ها شاهزادگان نورند و راه !
ستاره ها عصاره شهد عشقند تا از آسمان خدايي هر بيننده اي در
زمین راه را پيدا كند و ظلمت را در نوردد!
اما شما بر روي زمين !؟ زخمي افتاده در ميان خاشاك و
ظلمت؟ !
هراسناك ظلم نامردي و سيلي ناجوانمردي !؟
به من بگوييد شما كيستيد ؟ از چه تباري هستيد؟
بگوييد ناله هاي برآمده از درون خيمه هاي سوخته از سر
چيست؟
اگاهم كنيد كه واقعه غربت و عطش را چسان تاب آورديد؟
آن خورشيد نوراني كه بر سر ني قرآن مي خواند کیست؟
پ.ن : نوشته ای از نوشته های پدر نازنینم.