تبليغاتX
...ستاره قطبی...

...ستاره قطبی...

خبر

سلام خدمت شما دوستان عزیز و خوب من....

امیدوارم که سالم و سرحال، و زیر سایه حق موفق و پیروز باشید...

با عرض شرمندگی باید به اطلاع برسونم که به دلیل نزدیک شدن ایام امتحانات

 چند وقتی(حدود ۱ ماه) بنده آپ نمیکنم...

ولی قول میدم که جبران کنم...

جا داره از لطف همه ی دوستان عزیزم ممنون باشم..

این روز ها مارو فراموش نکیند..

حتما دعام کنید...

یا حسین..

خدانگدار

+ رنگی شده شنبه 5 دی1388ساعت 9:58 به قلم بهار |



ستاره های کوچک و نورانی

ستاره هاي كوچك و نوراني ! اينچنين اينجا چه مي كنيد؟


اين دشت، جاي خس و خار بي بنياد نامرادي هاست.


جايگاه نامردي نامردماني زشت رفتار است كه سياهي را

 مي طلبند. و

 

 خدا نيز كورشان كرده تا نور را نبينند.


نكند پاي بر شما بگذارند اين جماعت اعمي نابكار!


نكند بي حرمتي تاريخ را بر شما روا بدارند.!


نكند بر صورت زيباي مظلوميت حقيقت شما سيلي بزنند.


شما ستون هاي كوچك نوريد، زاده عشقيد!


در اين بيابان شما را چه كار؟


ستاره ها شاهزادگان نورند و راه !


ستاره ها عصاره شهد عشقند تا از آسمان خدايي هر بيننده اي در

 

زمین راه را پيدا كند و ظلمت را در نوردد!

 

اما شما بر روي زمين !؟ زخمي افتاده در ميان خاشاك و

 ظلمت؟ !

 

 

هراسناك ظلم نامردي و سيلي ناجوانمردي !؟


به من بگوييد شما كيستيد ؟ از چه تباري هستيد؟

 


بگوييد ناله هاي برآمده از درون خيمه هاي سوخته از سر

 چيست؟


اگاهم كنيد كه واقعه غربت و عطش را چسان تاب آورديد؟


آن خورشيد نوراني كه بر سر ني قرآن مي خواند کیست؟

 

پ.ن : نوشته ای از نوشته های پدر نازنینم.

 

+ رنگی شده جمعه 27 آذر1388ساعت 16:50 به قلم بهار |



اس ام اس

خاک شد هر که در این خاک زیست / خاک چه داند که در این خاک کیست

 

میدونی چرا قلب آدما دو بار میزنه؟؟..چون یکی واسه زنده بودنش، و یکی هم برای زنده بودن عشقش..

 

عشق مثل یک نقاشی هست...با این تفاوت که نقاشی را میتوان پاک کرد اما عشق را...نه

 

دلهای پاک خطا نمیکنند..بلکه سادگی میکنند..وامروزه سادگی، پاک تزین خطای دنیاست..

 

آدما وقتی از هم دورند برای هم اس ام اس میفرستند...تو که قلب من هستی برات چی بفرستم..؟!

 

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت..تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی..

 

 شاید این خنده ای که امروز دریغم کردی آخرین فرصت تنهایی ماست..

 

نمیدونم گنجشک ها که شبیه هم هستند،چه جوری همدیگرو میشناسند...و نمیدونم چند نفر شبیه من هستند که تو منو نمیشناسی..؟!

...........................................................

پ.ن: اونایی که خیلی خوشم اومد رنگی کردم..خوش حال میشم نظر شما دوستان رو هم بدونم

+ رنگی شده چهارشنبه 25 آذر1388ساعت 16:37 به قلم بهار |



بخشی از مناظره ی خسرو و فرهاد

     نخستین بار بگفتش: کز کجایی؟

     بگفت: از دار ملک آشنایی

 

     بگفت:آنجا به صنعت در چه کوشند؟                  

     بگفت :اندوه خرند و جان فروشند

 

     بگفتا :جان فروشی در ادب نیست!

     بگفت :از عشقبازان این عجب نیست

 

     بگفت :از دل شدی عاشق بدین سان

     بگفت :از دل تو می گویی ، من از جان

 

     بگفتا :هر شبش بینی چو مهتاب

     بگفت :آری،چو خواب آید،کجا خواب

 

     بگفتا :دل ز مهرش کی کنی پاک؟

     بگفت :آنگه که باشم خفته در خاک

 

                  (نظامی)

+ رنگی شده شنبه 21 آذر1388ساعت 16:56 به قلم بهار |



خاطره

اگر از دیار تنهایی گذری کردی مرا هم به خاطر آور...

 من همانم ...

...که در تنهایی به جای کمک کردن دستانت را بر سرش فشار دادی تا بیشتر و بیشتر

غرق شود و بیشتر مزه ی تنهایی را بچشد..

من تورا خواهم بخشید اما دلم را نمیدانم...

آنچنان بر زمین کوبیدیش که دیگر نتوانست حقیقت  زندگی را بفهمد..

پ.ن....آغاز تنهایی

 

+ رنگی شده یکشنبه 15 آذر1388ساعت 19:27 به قلم بهار |



تبریک

عید سعید غدیر خم

 بر همه ی شما دوستان عزیز مبارک!

+ رنگی شده جمعه 13 آذر1388ساعت 17:11 به قلم بهار |



حس تنهایی

خدایا از تو ممنونیم که یادمان دادی ، که یادمان باشد که یادت باشیم..

خدایا من در این تاریکی و تنهایی، پناهی به گرمی و نرمی آغوشت سراغ ندارم…

خدایا من در این بی کسی و بی همنفسی جز تو که همه کسی ، کسی را ندارم…

خدایا دستانم خالیست…سرد است…شاید هم بی روح…روحت را در من بدم تا گرمی آرامش را حس کنم..

خدایا دستانم را بگیر…

من در تاریکی و تنهایی خودم را گم کرده ام…

مرا دریاب…من تنهایم….

اگر دلی را شکستم مرا مجازات نکن..من از دل شکستن بیزام…

خدایا اینچنین هستم…راهی در این جاده ی سرد و خاموش نشانم ده..

میدانم که تو بهترین ها را می دانی….

پ.ن: امروز احساس تنهایی را بیش از پیش درک کردم…

+ رنگی شده یکشنبه 8 آذر1388ساعت 18:0 به قلم بهار |



تبریک

عید سعید قربان بر همه مبارک...

ایام به کام همگی...

 

 

+ رنگی شده جمعه 6 آذر1388ساعت 14:5 به قلم بهار |



از سبز تا سبز

من در این تاریکی

فکر یک برۀ روشن هستم

که بیاید علف خستگی ام را بچرد.

 

  من در این تاریکی

امتداد تر بازوهایم را

زیر بارانی میبینم

که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.

 

من در این تاریکی

در گشودم به چمن های قدیمی،

به طلایی ها ، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.

 

من در این تاریکی  

ریشه ها را دیدم

وبرای بته ی نورس مرگ ، آب را معنی کردم.

 

                                                                                     (سهراب سپهری)

+ رنگی شده یکشنبه 1 آذر1388ساعت 19:17 به قلم بهار |



بنویس

بنویس از زیبایی ...از مهر... از ماه...

 

بنویس از لبخند... گل ...عطر... محبت...

 

بنویس از رضایت... امید... زندگی...

 

زندگی را باید چشید...

 

ورق هارا باید رنگی کرد....آبی کرد....سبز کرد...

 

عطر یاس را باید چشید...

 

زندگی را باید چشید...

 

بچش از عشق... از شراب عشق...

 

با هم بودت را طلب کن..

 

دستانت را بالا ببر و بدان بی جواب نمبمانی...

 

+ رنگی شده پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 17:43 به قلم بهار |



نظر سنجی..1

خدایا از توممنونیم که یادمان دادی ، که یادمان باشد ، که یادت باشیم...

به نام خدا..

سلام به همه ی دوستای گل و مهربون خودم..

ازتون می خوام نظرتون رو راجع به همه ی موضوع هایی که نوشتم بگین..

خواهش میکنم بدون نظر نرین..سعی کنید که درباره ی همشون حستون رو بیان کنید..

ممنونم..

1...صدای خش خش برگ

2...برف زمستانی

3...رنگ فیروزه ای

4...مسابقه ی طناب کشی

5...مجموعه ی دلنوزان

6...بوی یاس

7...سیم های گیتار

8...وبلاگ (ستاره ی قطبی)

9...ایرانسل

10...میم مثل ماه

+ رنگی شده جمعه 15 آبان1388ساعت 17:55 به قلم بهار |



جدا از اندیشه

حال به تو می اندیشم...

 شب به تو می اندیشم..

امروز تمام شد و من به تو اندیشیدم..

فردا و هر روزه به تو می اندیشم...

اما تو...

اما تو در سیاهی غرورت جلو میروی و نگاهی به پشت سر نمیکنی..

تو چشمانت را به روی روشنی اندیشه بسته ای و فقط خود را که تنها شناور دریای غرورت است تماشا میکنی..

و اینک تو میمانی و دنیای سیاهت...و من همواره به تو می اندیشم...اما نه به عشقت ..تنها به غرور کاذبت..

+ رنگی شده دوشنبه 4 آبان1388ساعت 18:55 به قلم بهار |